تبليغاتX
فرهنگ بوشهری شاگردان ایت ا...دکترآل بویه

فرهنگ بوشهری شاگردان ایت ا...دکترآل بویه

خوشا چشمی که رخسارش توباشی خوشاراهی که پایانش توباشی خوشاقلبی که مقلوبش توباشی خوشاجانی که جانانش
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نيلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بين گلهايی که در تنهايی ام روييده بود با حسرت جدا کردم
+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت9:31 قبل از ظهرتوسط وفاداران به ایت ا...دکترال بویه |
+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت9:39 قبل از ظهرتوسط وفاداران به ایت ا...دکترال بویه |
     

 حق :

در پنج معنا به کار رفته است که:

 دو معنای آن حقیقی وسه معنای آن اعتباری است که عبارتند از:

1- واقعیت   2- حقیقت 

3- اجازه     4- استحقاق       5- طلب و مطالبه

 

1- حق به معنای واقعیت وامر واقعی:

    یعنی به واقعیت عینی وخارجی حق گفته می شود.مثلا مرگ امری واقعی است،از این رو حق است.

«فانه والله الجد لااللعب و الحق لاالکذب،وما هوالا الموت اسمع داعیه واعجل حادیه:

سوگند به خدا!امر مهمی است،واقعیت است وشوخی نیست:حق است و دروغ پردازی نیست،واین امر واقعی،مرگ است که منادی آن دعوتش را شنواند وسرود خوان آن همه را شتابان خواند!»

 

2- حق به معنای حقیقت:

  یعنی به ادراک مطابق با واقع که حقیقت است،حق گفته می شود.

«وتبع جنازه فسمع رجلا یضحک فقال علیه السلام:کان الموت فیها علی غیرنا کتب،وکان الحق فیها علی غیرنا وجب،وکان الذی نری من الاموات سفر عما قلیل الینا راجعون.نبوئهم اجداثهم وناکلتراثهم،کانا مخلدون بعدهم.ثم قد نسینا کل واعظه ورمینا بکل فادح وجاءحه:

(وامام علی(ع)درپی جنازه ای می رفت،شنید مردی می خندد،فرمود:)

 گویا مرگ را در دنیا برجز ما نوشته اند،گویا حق(مرگ)رادر آن برعهدۀ جز ما گذاشتند،گوئی آنچه از مردمان می بینیم،مسافرند که نزد ما باز می آیند.آنان را درگورهایشان جای می دهیم میراث شان را می خوریم،گویا ما پس از آنها جاودان به سر می بریم.سپس پند پنددهندگان را(اعم از زن ومردرا)فراموش می کنیم وبه هر بلا وآفتی گرفتار می شویم»

 

3- حق به معنای اجازه ورخصت.

   یکی از یاران علی(ع)پرسشی نااستوار وناسنجیده از امام کرد وحضرت آنرا پاسخ دادوبرحق پرسشگری آدمیان تاکید کردوفرمود:«ولک...حق الماله:تورا حق پرستش است»

 

4- حق به معنای استحقاق،

یعنی سزاواری شخص نسبت به چیزی.امام علی(ع)درنامه ای به یکی از کارگزارانش چنین نوشته است(استحقاق آنرا دارند وسزاوار آن هستند)نزد تو یکسان باشد!»

 

5- حق به معنای طلب ومطالبه،

یعنی کسی از دیگری مطالبه وانتظاری داشته باشدو به طور متقابل این امر برای آن دیگری هم لحاظ شود.

«حق الوالی علی الرعیه،وحق الرعیه علی الوالی:حق زمامدار بر مردم،وحق مردم بر زمامدار»

 

جایگاه حقوق:

 

شناخت حقوق وتوجه به حقوق متقابل و محوری قرارگرفتن حقوق در زندگی سالم وسعادت آمیز است.بنابراین،از عوامل مهم واساسی اصلاح رفتارها ومناسبات وکردارها،حقوق شناسی وپایبندی به حقوق است..در اندیشۀ امام علی(ع)حق، آموختنی است و تا زمانیکه مردم حرمت نیابند و حقوق مداری را نیاموزند و برمبنای آن تربیت نشوند، نظام اجتماعی و سیاسی و حکومتی به درستی حقوق مدار        نمی شود ورعایت حقوق ومطالبۀ حقوق وادای حقوق به طورهمه جانبه معنا نمی یابد.از این رو امام بیش ازهر چیز براین تاکید داشت که مردم و کارگزاران را با حقوق مداری آشنا سازد وخو دهد تا همه تابع حقوق وحدود شوند ومناسبات  وروابط انسانی آنسان که باید شکوفا گردد.امام علی(ع)می فرماید:

«جعل الله سبحانه حقوق عباده مقدمه لحقوقه،فمن قام بحقوق عباد الله کان ذلک مودیا الی القیام بحقوق الله:

خدای سبحان حقوق بندگان را برحقوق خود مقدم داشته است.پس هرکه حقوق بندگان رااداکند،این امر به ادای حقوق خداوند منجر خواهد شد»

 

حقوق مداری:

 

حقوق مداری بدین معناست که محورواساس مناسبات وروابط انسانی،برحقوق شناسی وپایبندی به حقوق قرارگیردوهمه چیز تابع حقوق گردد.امام علی(ع)در اولین خطبه بعد از تصدی حکومت ایراد کرد،چنین فرمود:

«ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر..فخذوا تهتدوا،واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا،الفرائض الفرائض.ادوها الی الله تودکم الی الجنه.ان الله حرم حراما غیر مجهول،واحل حلالا غیر مدخول،وفضل حرمه المسلم علی الحرم کلها،وشدبالاخلاص والتوحید حقوق المسلمین فی معاقدها.فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده الا بالحق.ولایحل اذی المسلم الا بما یجب:

همانا خدای متعال کتابی راهنما نازل کرده است ودرآن نیک وبد را آشکار نموده:پس راه خیربگیرید تا هدایت شویدواز راه شر برگردیدوبه راه راست روید.واجب ها!واجب ها!آنرا برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند.خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست،وحلالی را حلال کرده که از عیب خالی است.حرمت مسلمان را از دیگر حرمت ها برتر نهاده وحقوق مسلمانان را با اخلاص ویگانه پرستی پیوند داده:پس مسلمان کسی است که مسلمان از دست وزبان اوآزاری نبیند،جزآن که برای حق بود:.گزند مسلمان روا نیست،جز در آن چه واجب است»

 

ازدیدگاه امام علی(ع)حقوق افراد با اخلاص وتوحید در مبنا پیوند خورده است. امام علی در برابر رفتار خوارج درضمن خطبه ای می فرماید:

«اما ان لکم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا:لانمنعکم مساجد الله ان تذکروافیها اسمه،ولانمنعکم الفیء مادامت ایدیکم مع ایدینا،ولانقاتلکم حتی تبدوونا:

بدانید شما نزد ما سه حق داریدوتا هنگامی که همراه ماهستید،آنها را از شما باز نمی گیریم:شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان می آورید،منع نمی کنیم:شما را از درآمد عمومی وغنائم، تا زمانیکه دستتان در جنگ همراه ماست، محروم نمی سازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده اید، با شما نمی جنگیم»

 

نیز دربارۀ آنان وحقوق سیاسی واجتماعی شان فرمود:

«فان تکلموا حججناهم،وان سکتوا عممناهم:

اگر لب به اعتراض بگشایند،ما با منطق با آنان گفتگو می کنیم،واگر لب فرو بندند،ما با آنان حرفی نداریم»

 

امام علی(ع)در مورد تاثیر مثبت پاس داشتن حقوق انسانها وادای حق آنانکه از ادای حق گریزانند،میفرماید:

«من قضی حق من لایقضی حقه فقد عبده:

آنکه حق کسی را گزارد که حقش را به جا نیاورده،درحقیقت او را بندۀ خود نموده است»

 

امام علی(ع)خود نمونۀ اعلای حقوق مداری بود وتلاش می کرد جامعه وحکومتی حقوق مدار تاسیس کند.روایت شده آن حضرت "ابوالاسود دولی" را _ازاصحاب نیک،وفادار واز عالمان برجسته_ به عنوان قاضی منصوب کرده بود وپس از مدتی اورا از منصب قضاوت عزل نمودودرپستی دیگر گماشت.ابوالاسود دلیل را پرسید.امام فرمود:

«انی رایت کلامک یعلو کلام خصمک:

دریافتم ،صدایت را از مراجعه کننده بلندتر می کنی!»

 

حقوق متقابل:

 

حقوق درمعنا مطالبات کاملا دوسویه ومتقابل است.در این معنا حقوق یک طرفه بی معناست.چرا که اگر قرار باشدحق یک طرفه باشد ،جز برای خدای متعال معنا ندارد،وآن هم به سبب قدرت لایزال وعدالت محض خداوند است که با وجود این ،خدای رحمان از سر رحمت وکرامت وبخشندگی ،آنرا نیز دوطرفه قرار داده است  .امام علی(ع)در این باره می فرماید:

«لایجری لاحد الاجری علیه،ولایجری علیه الاجری له،ولوگان لاحد ان یجری له،ولایجری علیه،لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه،لقدرته علی عباده،ولعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه،ولکنه سبحانه جعل حقه علی العباد ان یطیعوه،وجعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه،وتوسعا بما هو من المزید اهله:

کسی را حقی نیست جز اینکه براو حقی نیز هست:وبراو حقی نیست،جز اینکه اورا حقی بردیگری است.واگر کسی را حقی بودکه حقی براونبود،خدای سبحان است،نه دیگری از آفریدگان:زیرا اورا توانایی بربندگان،اطاعت او نمایان است در هر چیز که گونه گون قضای او برآن روان است.لیکن حق خود را بر بندگان،اطاعت خویش قرار داده وپاداش آنان را در طاعت،دوچندان یا بیشتر نهاده،از در بخشندگی که اوراست،وافزون دهی که وی را سزاست»

 

بنابراین،برای همه مخلوقات حقوق دو طرفه وجود دارد وکسی رابر دیگران حقی نیست مگر این که دیگران را نیز براو حقی است.در این میان مهمترین،اساسی ترین وکارسازترین حقوق دوطرفه،حق زمامدار ومردم است:

«ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقاافترضهالبعض الناس علی بعض،فجعلنا تتکافا فی وجوهها،ویوجب بعضها بعضافئلایستوجب بعضها الا ببعض.واعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه،وحق الرعیه علی الوالیففریضه فرضها الله سبحامه لک علی کل:

پس خدای سبحان برخی حق های خود را برای بعض مردم واجب داشت،آن حق ها را برابر هم نهاد،واجب شدن حقی را در مقابل ادای حقی گذاشت:حقی برکسی واجب نبود،مگر حقی که برابر آنست،گزارده شود.بزرگترین حق ها که خدا واجب کرده است،حق زمامدار بر مردم وحق مردم بر زمامدار است ،که خدای سبحان آنرا واجب نمود وحق هریک را بر عهدۀ دیگری واگذار فرمود»

 

امام علی(ع)دربارۀ آموزش صحیح مردم باحقوق متقابل حکومت وحقوق حکومت فرمود:

«فقدجعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایه امرکم،ولکم علیمن الحق مثل الذی لی علیکم،فالحق اوسع الاشیاءفی التواصف،واضیقها فی التناصف:

همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داده،چون سرپرستی شمارا به عهده ام نهاده:وبرای شما نیز حقی است برمن،همانند حق من که بر گردن شماست.پس حق فراختر چیزهاست که وصف آن گویند .مجال آن تنگ ،اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند»

 

«ایهاالناس!ان لی علیکم حقا،ولکم علی حق:

مردم!مرا برشما حقی،وشما رابر من حقی است»

 

اقسام حقوق:

 

1- حقوق خدا:

از نگاه علی(ع)هرچه نعمت خداست،خدارا در آن حقی است که باید ادا شود.

«ان الله فی کل نعمه حقا،غمن اداه زاده منها،ومن قصر فیه خاطر بزوال نعمته:

خدارا در هر نعمتی حقی است،هرکه آن حق را از عهده برون کند،نعمت را بر او افزون کند:.آن که در آن کوتاهی روا دارد،خود را در خطر از دست دادن نعمت اندازد»

اما علی(ع)پرواپیشگی،پرهیزکاری ومرزبانی را حق خدا بر انسان ها برشمرده که با ادای آن،حقی متقابل برای انسان ها فراهم می شود :

«عباد الله!اوصیکم بتقوی الله،فانها حق الله علیکم،والموجبه علی الله حقکم:

بندگان خدا!شمارا سفارش می کنم به پرهیزگاری وترس از خدا،که پرهیزگاری حق خداست بر شما،وموجب حق شما بر خدا می شود»

 

2- حقوق خود:

 

از مهمترین حقوق آدمی بر خودش این است که شکروجود خودگزارد و خود را هدر ندهد استعدادهای خود را به درستی شکوفا کندوپیوسته رو به کمال سیر نماید.آگاهی آدمی از ارزشهای وجود خویش و استعدادهای درونی خود،زمینه ای اساسی برای تلاش در تربیت،تقویت،فعلیت بخشیدن به آنها وبهره برداری درست از وجود وتوان خود در جهت کمال مطلوب است.

«العالم من عرف قدره،وکفی بالمرءجهلا الا یعرف قدره:

دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد»

حرمت انسان به این است که مرتبت خویش را بشناسد،در راه شکوفایی خود گام بردارد،در حوزۀ کار خویش مرزبانی نماید وپای از حق برون ننهد،این از حقوق اساسی آدمی برگردن خویش است.

«من تعدی الحق ضاق مذهبه،ومن اقتصر علی قدره کان ابقی له،واوثق سبب اخذت به سبب بینک وبین الله:

هرکه پای از حق برون نهد،راه براو تنگ شود،وهر که اندازۀ خود بداند،حرمتش باقی ماند:واستوارترین رشته برای تو،رشته ای است که میان تو و خداست»

حفظ کرامت انسانی خود ودور نگه داشتن خویش از پستی،لز جمله حقوق اساسی آدمی برخویشتن است که هیچ جایگزینی ندارد:

«اکرم نفسک عن کل دنیه،وان ساقتک الی الرغائب،فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا:

نفس خود را از هر پستی گرامی بدار،هر چند تورا به آنچه می خواهی،برساند:زیرا آن چه را از خود بر سر این کار می نهی،هرگز به تو بر نگرداند»

 

3- حقوق مردمان:

برای مردمان حقوق بسیاری مطرح شده است،از جمله:تامین منافعشان از جانب زمامداران.

«ان الله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد،فیقرها فی ایدیهم ما بذلوها،فاذامنعوها نزعها منهم،ثم حولها الی غیرهم:

همانا برای خدا بندگانی است که آنان را به نعمتها مخصوص کند،وچون از بخشش باز ایستند،نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران مخصوص گرداند»

از دیگر حقوق مردمان بر حکومت این است:

«فاما حقکم علی فالنصیحه لکم،وتوفیر فیئکم علیکم،وتعلیمکم کیلا تجهلوا،وتادیبکم کیما تعلموا:

از جمله حقوق شما برمن زمامدار،این است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم،درآمدهایتان را فراوان سازم،وشما را تعلیم دهم تا نادان نمانیدوآداب آموزم،تا بدانید»

«من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم،والتعاون علی اقامه الحق بینهم ولیس امرو-وان عظمت فی الحق منزلته،وتقدمت فی الدین فضلته-بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه،ولا امرو-وان صغرته النفوس،واقتحمته العیون-بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه:

از جمله حق های خدا بر بندگان،یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن،برپاداشتن حق میان خود ویاری یکدیگرنمودن است.هیچ کس هرچند قدر وی در حق بیشتربود وفضیلت او دراین پیش تر،بی نیاز نیست هر چند مردم اورا خوارشمارند،ودیده ها وی را بی مقدار،خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق یاری کند،یا دیگری به یاری اوبرنخیزد»

 

پیامدهای پایبندی به حقوق دیگران:

 

پایبندی به حقوق و رعایت حقوق متقابل، درهرحوزه ای موجب تحقق عدالت، پیدایش الفت و زمینه ساز اخلاقیات وروابط درست انسانی است.

«فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه،وادی الوالی الیها حقها عزالحق بینهم،وقامت مناهج الدین،واعتدلت معالم العدل،وجرت علی اذلالها السنن،فصلح بذلک الزمان،وطمع فی بقاءالدوله،ویئست مطامع الاعداء:

پس چون مردم حق زمامدار را بگزارند وزمامدار حق مردم را به جا آرد،حق میان آنان ارزشمند،راه های دین پدیدار،نشانه های عدالت برجا وسنت چنان که باید اجرا می شود.پس کار زمانه به سامان می رسدوروزگار اصلاح می گردد،وبه پایداری وبرقرارماندن دولت امید می رودودشمنان(از نابودی وسقوط چنین مجتمعی)ناامید می گرداند»

 

سخن امام(ع)در بیان پیامدها ونتایج پایبندی به حقوق ورعایت حقوق متقابل،بیانگر نکاتی اساسی است:

1- عزت حق،یعنی ارجمندی واستواری حق در جامعه درگرو رعایت حقوق زمامدار ومردم است.اینگونه است که روابط سیاسی واجتماعی تابعی از حق می گردد ودر جامعه به درستی مدیریت می شود.

 

2- با رعایت حقوق متقابل،دین ودینداری جلوه گر می شود.مشخص است که در نگاه علی(ع)برای فراهم کردن زمینۀ رشد دین وتعالی دینداری،باید حقوق متقابل به طور عینی تحقق یابد:یعنی دین ودینداری دربستر حقوق مداری معنا می یابد.

 

3- عدالت در وجوه مختلفش تابعی از رعایت حقوق متقابل وپایبندی به آن است.شعار عدالت بدون شناخت حقوق متقابل وتحقق آن حقوق ،راه به جایی نخواهد برد.درجامعه ای که حقوق،مبنای رفتارها ومناسبات قرار گیرد،عدالت به راحتی تحقق می پذیرد.

 

4- سنت های نبوی،راه ورسم های پسندیده وسعادت بخش اخلاقی در وجوه مختلف زندگی در شرایطی به بار می نشیند که حقوق متقابل جلوه می یابد.

 

5- بافراهم شدن این چهار امر،زمانه چنان می شود که شوق زندگی وتکاپوی متعالی در آن موج می زند،مردمان از زیستن خود خشنود می گردند،هر روز خود را بهتر از قبل می بینند،پس رضایت عمومی فراهم می شود.چنین مجتمعی برقرار می ماند،زیرا عوامل پایدار کننده به سبب رعایت وپایبندی به حقوق متقابل در آن فراهم است؛آنچه از جانب دشمنان درجهت تضعیف وتخریب چنین مجتمعی صورت پذیرند،راه به جایی نمی برد:چرا که بنیان های اساسی آن با حقوق مداری محکم است.

 

پیامدهای زائل کردن حقوق دیگران:

 

 

زائل کردن حقوق وعدم رعایت حقوق متقابل،در هر عرصه ای آثاری مخرب وتباه کننده داردواین امر،زمینه ساز انواع انحطاط های اخلاقی،اجتماعی وسیاسی است.

«واذا غلبت الرعیه والیها،او اجحف الوالی برعیته،اختلفت هنالک الکلمه،وظهرت معالم الجور،وکثر الادغال فی الدین،وترکت محاج السنن،فعمل بالهوی،وعطلت الاحکام وکثرت علل النفوس فلایستوحش لعظیم باطل عطل،ولا لعظیم باطل فعل!فهنالک تذل الابرار،وتعز الاشرار،وتعظم تبعات الله سبحانه عندالعباد:

واگر مردم بر زمامدار چیره شوندویا زمامدار برمردم ستم کند،اختلاف کلمه پدیدار گردد ؛نشانه های ستم آشکار وتباهی در دین بسیار شود؛راه های روشن سنت را نموده واز روی هوا کار کنند،احکام فروگذار شود،بیماری های روحی وروانی رو به فزونی گذارد.بیمی نکنند که حقی بزرگ فرو نهاده ویاباطلی سترگ انجام شود.آنگاه نیکان،خوار وبدکاران ارجمند شوند وتاوان فراوان برگردن بندگان از جانب پروردگار باشد»

 

امام علی(ع)مهم در روشن پیامدها ونتایج زیر پاگذاشتن حقوق متقابل پرداخته است:

1- اختلاف کلمه ونزاع ودرگیری،نخستین جوانه های این درخت است.

2- ظهور ستم وبیداد.

3- دین را وسیله وابراز مقاصد ناسالم وتباه خویش قرار می دهد.

4- سنت های نیکوی نبوی و راه و رسم های درست اخلاقی ترک می شود و بی اخلاقی، مردم و حکومت را در کام خودفرو می برد.            

5- با فراهم شدن این چهارامر،هواپرستی فراگیر می شود.

 به ضوابط واحکام وقوانین الهی پشت پا زده می شود،دین گریزی رسمیت می یابد،

مردم به انواع بیماری های روحی وروانی دچار می شوند،

جامعه در افسردگی،پرخاشگری و خشونت ورزی فرو می رود،

بحران های فکری،اخلاقی،اجتماعی،سیاسی واقتصادی جامعه را در برمی گیرد،

وکسی نگران این امور نمی گردد.

این امور کار را بدانجا می رساند که نیکان وصالحان،خوار وبی مقدار ومنزوی وبرکنار می شوند وبدان ونابکاران،ارجمند ،همه کاره ومیداندار می گردند.

چنین جامعه ای باید در انتظار کیفرهای سخت الهی باشد که سنت های حاکم بر عالم با کسی یا گروهی ویا حکومتی خویشاوندی ندارد وبر همگان یکسان است.  

 

 

    
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:13  توسط شاگردان آیت ا... دکتر آل بویه |  نظر بدهید
+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت11:57 قبل از ظهرتوسط وفاداران به ایت ا...دکترال بویه |
آشنایی با سخنان امام علی(ع) در کتاب نهج البلاغه آشنایی با نهج البلاغه_1 عنوان نهج البلاغه نهج البلاغه یعنی راه روشن. شریف رضی گوید:"نامش را نهج البلاغه نهادم زیرا این کتاب درهای بلاغت و سخنوری را به روی بیننده ی خود می گشاید". شیخ محمد عبده از عالمان بزرگ اهل سنت گوید نامی مناسبتر و شایسته تر از این که بر معنای ان دلالت کند نیافتم. استاد مطهری می نویسد:"سید رضی شیفته سخنان علی (ع) بوه است. او مردی ادیب و سخن شناس بوده ... ان قسمت ها ازسخنان مولی که از جنبه بلاغت برجستگی خاصی داشته بیشتر نظرش را جلب کرده و از این رو نام مجموعه را نهج البلاغه نهاده". انچه گرداوری شده تنها راه روشن بلاغت نیست بلکه ترجمانی از قران و اموزه های نبوی و راه روشن هدایت است. عصر گرداوری نهج البلاغه سال 400 ه.ق مصادف با دوره ی سوم خلافت عباسیان روزگار تحولات سیاسی بزرگ 1- دوره ی نخست خلافت عباسیان: 132 تا 232 ه . ق(دوره ی تثبیت و تحکیم قدرت، استبداد خشن همانند امویان) 2- دوره ی دوم خلافت عباسیان: 232 تا 334 ه .ق(سرکوب اندیشه ورزی، دوران تقیه برای حفظ جان) 3- دوره ی سوم خلافت عباسیان: 334 تا 447 ه . ق(ورود معزالدوله، پیدایش فضای سیاسی جدید، قدرتگیری دیلمیان در بغداد، تسلط البویه بر مرکز خلافت و حاکمیت عملی انان، امکان ظهور شیعیان در اجتماع) روزگاری نو در عرصه فرهنگی این فضا متاثر از تفکر شیعی ال بویه بود. سیاست قرن 4رم بر گسترش تشیع در بغداد و دیگر بلاد استوار بود. ظهور دانشمندانی چون: ابوعلی سینا خوارزمی صاحب بن عباد ابن العمید اشاپورابن اردشیر مهلبی. عضدالدله دیلمی دانش و دانشمندان را دوست می داشت ولی بر مبنای حق مداری و عدالتخواهی نبود. به طوریکه عده ای از بزرگان سادات و دانشمندان از جمله: ابو احمد حسین بن موسی، پدر شریف رضی، در سال369 ه .ق به فرمان او به فارس تبعید شدند. آدم متز (دانشمند و شرق شناس معاصر سوئیسی) قرن 4رم ه.ق را دوره ی رنسانس اسلام نامیده. زیرا 1) خلافت عباسی گرفتار تجزیه شد. 2)حکومت های محلی مقتدر در ممالک اسلامی نشر و نمو یافتند. 3)تمدن اسلامی به ن